خرید بک لینک

درباره سایت

نیا

امکانات وب

با خودم میگم الآن چی حال منو خوب میکنه جز حرف زدن باهاش؟ میگه مریم دست بردار، تو نتونستی حتی نگاهش کنی. - دلیل نمیشه، خب نتونستم. چون دلخور بودم، چون چند روزه حالم گرفتهست، چون روزی صدبار با خودم حرف میزنم، نتونستم چون خستهم، از روزمرگی و انتظار و شک و سردرد و توقع و فکر. خستهم- چه ربطی داره به

برچسب: نویسنده: رویا توکلی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 15:13

هیچ چیز نمیماند از آن آدم - اگر پرسیدند کی گفته، مرا نشان بدهید - هیچ چیز نمیماند. عکسها و نامهها را که خودت پاره میکنی، لباسها و وسایلش را خودش میآید میبرد؛ یا کسی را میفرستد دنبالشان. میماند خاطرهی خیابانها و کوچهها و پلهها، خانگیها و تنانگیها. زحمت این یکی را هم - خیالتان راحت -

برچسب: نویسنده: رویا توکلی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 15:13

اگر مرا دوست نداشتهباشی
دراز میکشم و میمیرم
مرگ،
نه سفری بیبازگشت است
و نه ناگهان محو شدن
مرگ....،
دوست نداشتن توست
درست آن موقع که باید دوست بداری

برچسب: نویسنده: رویا توکلی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 15:13

یه عالمه حرف باهات داشتم، نوشتمشون و پنهونش کردم و بغضمو قورت دادم و گفتم حالا که قرار به قهره، منم قهرم. بعد پیش خودم فکر کردم تو هرگز به موقع نیومدی، وقتیم اومدی خیلی دیر شده بود. وقتی که دیگه من نمیتونستم بپذیرمت. من دوس داشتم وقتی منو انتخاب کنی که چندنفر دور و برت باشن، مث من که اینکارو کردم.

برچسب: نویسنده: رویا توکلی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 15:13

اگر مرا دوست نداشتهباشی
دراز میکشم و میمیرم
مرگ،
نه سفری بیبازگشت است
و نه ناگهان محو شدن
مرگ....،
دوست نداشتن توست
درست آن موقع که باید دوست بداری

برچسب: نویسنده: رویا توکلی تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 15:13

دیشب همهی چتها و همهی پیاماتوپاک کردم. همهشونو.

امروز از نداشتنت حس خوبی دارم، از اینکه نیستی و نمیبینمت.
حس میکنم از همهی زاویههای مخفی ذهنم بیرون رفتی. فکرم مشغوله ولی آرامش دارم.
امروز دوست دارم هرگز نبینمت و صداتو نشنوم. دوس دارم روی همین قایقی که هستم بمونم، تنهایی روی موجهای آرومی که منو با خودش میبره تکون بخورم و ادامه بدم، تنهایی.

برچسب: نویسنده: رویا توکلی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 1:25

نشستم منتظر که نوبتم شـه، یهو مامان میاد میره پیش منشی، باز نگاه میکنم میبینم مامان نیست، چقدر دلم تنگ شده براش. از مطب میام با شیدا میرم بیرون، کلی درد دل میکنیم باهم، خیلی حالم بهتر میشه وقتی میبینم یکی اینهمه درکم میکنه. کتفم خیلی در میکنه. میام برای بابا افطار آماده میکنم و به زولبیا نا

برچسب: نویسنده: رویا توکلی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 1:25

اینقدر خسته بودم که خواب موندم. با عجله و با یکربع تاخیر به کلاسم رسیدم. اینقدر سرم بزرگ شده بود که حس میکردم همه اینایی که میبینم خوابه. بعدش رفتم خرید، بعد اومدم خونه و دوش گرفتم. با مامان صحبت کردم و هزاربار بغض کردم. برای بابا وسایل افطارو آماده کردم و خودمم نشستم پیشش و الویه و چای خوردم و هی

برچسب: نویسنده: رویا توکلی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 1:25


دارم از چیزی که بودم
به چیزی که میخواستی
تبدیل میشوم
از من به آنچه تو میخواهی
از دست به شانه
از حرف به پا
از چشم به گوش...
.
#محمد_مرکبیان

[ بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ ] [ 14:33 ] [ marYam ]

[ ]

برچسب: نویسنده: رویا توکلی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 1:25

صفحه بندی